تبلیغات
به انجمن صلصال خوش آمدید.Välkommen till Salsal Föreningen i Sverige
به انجمن صلصال خوش آمدید.Välkommen till Salsal Föreningen i Sverige
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من Image and video hosting by TinyPic گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
حساب بانکی انجمن


Nordea Plus Giro Nr 648637-7
نویسندگان
در کنار باغ خشک میل بهاران می کنم

از خدا هر دم امید وصل هجران می کنم



این امیدم را امید دهر دون بنگر شکست

من به تنهائی امید باغ و بستان می کنم



تا که بستان ننگرم گل در گلستان ننگرم

من کجا از دل امید روی خندان می کنم



مثل سبزه در کنار کوچه های خشک وگرم

لحظه لحظه میل سیر آب وباران می کنم



آنچنان زهری به ضد عشق بر جانم زدی

کوی و شهر عاشقان را سنگ باران می کنم





مهدی وفا عضو انجمن صلصال در سویدن





نوع مطلب :
برچسب ها :

چهارشنبه ‌سوری:

واژهٔ «چهارشنبه‌ سوری» از دو واژهٔ چهارشنبه — نام یکی از روزهای هفته — و سوری که در زبان کُردی و پشتو افغانستان و چند زبان دیگر ایرانی به معنی «سرخ» است ساخته شده، که اشاره به سرخی آتش دارد. چهارشنبه سوری یا جشن آتش یا چهارشنبه آخر سال یا چهار شنبه سرخی، که یکی از جشن‌های ایرانی است در شب آخرین چهارشنبهٔ سال (سه‌ شنبه شب) برگزار می‌شود. بدین صورت است که شب آخرین چهارشنبه ی سال (یعنی نزدیک غروب آفتاب روز سه شنبه)، بیرون از خانه، پیش دروازه، در فضایی مناسب، آتشی می افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روی آتش می پرند و به آتش می گویند: «زردی من از تو، سرخی تو از من»، و بدین طریق، بیماری ها، ناراحتی ها و نگرانی های سال کهنه را به آتش می سپارند، تا سال نو را با آسودگی و شادی آغاز کنند. جمله " زردی من از تو..." نشانگر این است که مردم خواهان آن هستند که آتش تمام رنگ پرید گی و زردی، بیماری و مشکلاتشان را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به آنها بدهد. [ ولی اینکه آیا آتش به چنین معاملۀ حاضر هست یا خیر؟ سؤال بر انگیز است؛ زیرا در این رابطه آیۀ از قرآن و یا حدیث از پیامبر(ص) و ائمۀ معصومین (ع) نداریم. این امر در حقیقت خود را از لحاظ روانی، تسکین دادن است، و به قول سعدی: " درد کشیدن به امید دواست ".] [ در کنار آتش، صدای موسیقی بلند شده، رقص و پای کوبی و انداختن پتاقی و ایجاد سر و صدا در کوچه ها نیز بعضا دیده می شود، که جز ایجاد مزاحمت و اذیت دیگران، سودی دیگری ندارد.] این جشن در حالی بر گذار می شود که خطرات احتمالی ناشی از استفاده از مواد آتشزا و انفجاری وجود دارد. این مراسم معمولا با حوادثی نظیر آتش‌ سوزی و آسیب‌ دیدگی‌های جسمی نیز همراه است. و در برخی حوادث افرادی کشته شده یا به شدت آسیب میبینند. و برخی آن را قابل پیش گیری میدانند. [ ولی ترک خطر احتمالی بهتر است از وقایه های که ممکن ماثر نباشد ] درباره ی چهارشنبه سوری، در کتاب ها و سندهای تاریخی، مطلبی یا اشاره ای نمی یابیم؛ بی گمان چهارشنبه سوری از رسم های کهن پیش از اسلام نیست. هدف آتش‌ افروزان برگرداندن نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای پیروز شدن بر غم و افسردگی می باشد. همین هدف مهمترین دلیل برپایی این جشن محسوب می شود. گفته می شود این جشن در قفقاز و سوئد [ سویدن]، هرات و کابل افغانستان نیز (ندرتا) بر گزار می شود. در باورهای عامیانه، چهارشنبه روزی نا مبارک است. سفر نباید کرد و شب چهارشنبه، به احوال پرسی مریض نباید رفت، متأسفانه این موضوع دامن گیر افغانستان نیز شده است در حدیکه مردم حاضر نیستند در این روز مجلس فاتحه خوانی و ... بگیرند. دامغانی چهارشنبه را روز بلا دانسته، چنین می گوید: " چهارشنبه که روز بلاست باده بخور - به ساتکین می خور تا به عافیت گذرد " [ در حالیکه در روز بلا نباید شراب خورد، بلکه باید نذر کنیم و صدقه دهیم، که نمونۀ آن در میان شیعیان افغانستان وجود دارد و تحت عنوان "نذر بی بی" در یک و یا چند چهارشنبه نذری می دهند.] چهارشنبه نزد اعراب «یوم الارباع» خوانده می ‌شد و از روزهای شوم و نحس بشمار می‌ رفت و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند.[ حالانکه رقص و پای کوبی بهترین زمینه را برای ورود شیطان به وجود انسان مساعد میسازد؛ و در روایات اسلامی آمده است که با روزها دشمنی نکنید تا روزها با شما دشمنی نکنند.] این جشن آتش را که ایرانیها مقدمۀ جشن نوروز و نوید دهنده رسیدن بهار و تازه شدن طبیعت می دانند، زردشتی های آتش پرست، آنرا زشت می دانند؛ چنانچه، کوروش نیکنام، موبد زرتشتی و پژوهشگر در این باره می ‌گوید: " ما زرتشتیان در کوچه‌ ها آتش روشن نمی‌کنیم و پریدن از روی آتش را زشت می دانیم." این جشن در اسلام نیز آیینی ناپسند و مذموم می باشد، چنانچه سید علی خامنه‌ای رهبری ایران نیز بارها این مراسم را نکوهش و آن را «مستلزم ضرر و فساد» دانسته و خواستار اجتناب از آن شده است. مرتضی مطهری آتش‌ بازی چهارشنبه ‌سوری را از آن احمق‌ها می‌ دانست. آیت ‌الله ناصر مکارم شیرازی از مرجعان تقلید نیز آتش‌ بازی چهارشنبه‌ سوری را حرام دانسته و گفته است:«چهارشنبه سوری یک سنت خرافی است، نباید سنت خرافی را احیا کنیم و از همه اینها گذشته اسراف در مال است و نباید اسراف در مال کرد.» احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران نیز گفته ‌است که «چهارشنبه‌ سوری در شأن ملت ایران نیست» [ مطابق فرمایش مقام معظم رهبری و ...، این جشن یک امر ممنوعه، زشت و حرام بوده که احمق ها به آن مرتکب می شود.] علاوه بر این، ایرانیان در شب چهارشنبه سوری کوزه‌های سفالی کهنه ای را برمی داشتند و در آن مقداری نمک و ذغال و سکه ده شاهی می انداختند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر می چرخاند و نفر آخری آن کوزه را از پشت بام، به کوچه می افکند و می گفت : درد و بلای ما بـِرَه (برود) توی (داخل) کوزه و بـِرَه توی کوچه. [ بفکر خود آنها درد و بلا را به اندازۀ به زمین محکم میزنند که دیگر امکان برخاستن آن نباشد، و الا از داخل کوچه دوباره وارد خانه و یا خانۀ همسایه خواهند شد، و این عنعنه به نفع سفال ها خواهد بود. شاید خانواده های سفال، هر نفر یک کوزۀ را بشکنند.] [ اینها در حقیقت بهانه های هستند برای برگزاری محافل رقص و خوشی که جهت اتمام سال کهن و آغاز سال جدید بر پا می شود، و الا بعید میدانم، آتش و کوزه بتوانند، امراض و آفات را دور کنند. اگر چنین بودی، باید در آخر هرماه این کار را ادامه میدادیم تا از امراض و آفات در امان می ماندیم؛ آنوقت دیگر داکترها و دوا فروشان باید شغل شان را تغییر می دادند.] نکته: در این اواخر کودکان و نوجوانان وطن ما افغانستان، در روز های عید نوروز و ... ( با تقلید از فولاد علمدار ... در سریال وادی گرگها )، برای شادی و تفریح شان از وسائل انفلاقی و سلاح های پلاستیکی استفاده می کنند که استفاده از این سلاحها علاوه بر اینکه باعث آزار واذیت دیگران می شود، ممکن آنها را دچار آسیب دیدگیهای جسمی و از جمله از دست دادن چشم، نماید. آنها می توانند از بازیچه های غیر مضر مانند توپ و... استفاده نمایند. والدین باید متوجه این نکته مهم باشند!

نگارش: عبدالرحیم صمیم، دانشجوی فوق لسانس در دانشگاه مذاهب اسلامی تهران، رشتۀ علوم قرآن وحدیث، عضو انجمن صلصال در سویدن.





نوع مطلب : نخبه گان، 
برچسب ها :

کابل قربانی مهاجرت ها! 

اگر در عمق تاریخ سفر نمایم درمی یابیم که همواره شهر ها ازمهاجرت های بی رویه از روستاها آسیب دیده است . کابل از شاخص ترین قربانیان این نوع مهاجرت ها میباشد ، که روزگاری از زیبایی این شهر قصه ها می شده است ، اما حالا دربین کثیف ترین شهر های دنیا مقام برجسته از آن خود نموده است . حالا سوال اساسی که درذهن ما قد میکشد این است که چرا سیلی ازمردم بطرف کابل رجوع نموده است ؟بنابر همان مقوله مشهور که میگوید "هر علتی ذاده معلولی است " کابل نیز از این امر مستثنی نمی باشد ومردم به دلایل گوناگون اقتصادی ، اجتماعی ،فرهنگی ، سیاسی ،امنیتی وغیره دلایل اجتماعی به کابل مهاجرت مینمایند. ازقدیم الایام مهاجرت ها ازروستا ها به شهر ها برای زند گانی مرفع تر ،کار بهتر ،وسایل رفاهی بیشتربرای زندگانی بهتر وجود داشته است . که بخوبی می نمایاند که همیشه مهاجرت ها از روستا ها به شهر وجود داشته وهمچنان ادامه خواهد یافت . اما این مهاجرت های بی رویه لاجرم بعضی حوادث ناگواری مانند خرابی بیش از حد هوا،آلودگی صوتی ، طرافیک بیش از حد وغیر فابل کنترول ،بالارفتن جرایم جنایی، بیکاری مخفی، آلودگی سرسام آور محیط زیست ، بلارفتن پولیس نظم عامه ، شیوع بیش از حد امراض ساری ، زایمان ناقص از اثر آلودگی هوا، بلند رفتن نرخ آذوقه وصد ها جنجال های اجتماعی دیگر از اثر این نوع مهاجرت ها بوجود میاید که ما در کابل عزیز مان شاهد آن هستیم .کوه های اطراف شهر کابل که به این شهر شکل کاسه مانند را داده است مانع ازتبدیل هوای این شهر میشود وهوای کثیف آن مانند طبقه ای غبارمانند همیشه هوای آن را نیمه ابری مینمایاند که مانع تابیدن درست شعاع آفتاب بر این شهر گردیده وچانس بهره بردن از شعاع آفتاب را برای مردم این شهر کم ساخته است وبر عکس چانس زنده ماندن به نوعی ازمکروب هایکه توسط شعاع آفتاب از بین میرود بیشتر میگردد . اداره محیط زیست کشور سال گزشته آماری را بیرون داد که آلودگی هوا در آن( 35-40 )درصد نشان داده شده بود که تنها 17 درصد این آلودگی را فاضلاب به خود اختصاص داده است وهمچنان اکساید کاربن وسرب که یکی ازمولدین خطرناک سرطان شوش ها می باشد نگرانی این شهروندان را ده چند ساخته است . دربررسی این علت این نوع مهاجرت ها چار دلیل عمده در ذهن انسان سرمیکشد : اول- دلایل اقتصادی :مشکلات بیکاری درروستاها مسبب اقتصاد خراب وفقر روز افزون درروستاها گردیده است که علت اساسی مهاجرت ها محسوب میشود . افراد بیکار ازروستا ها به روئیای یافتن کار مناسب به شهر مهاجرت نموده وباعث بیکاری بین شهروندان این شهر شده است که پیامد های چون بالارفتن نرخ خواروبار ، دزدی ، قاچاق ، اعتیاد به مواد مخدر ،بوجودآمدن امراض مختلف وصدها معضلات اقتصادی دیگر ازقبیل بلند رفتن واردات ازخارج کشور ازسبب بلند رفتن مصرف شهروندان ، استفاده نادرست ازامکانات شهری وهمچنان پاین آمدن تولیدات زراعتی در رستاها میگردد. چون درمهاجرت ها عمدتاٌ نیروی کارمهاجرمیشود وافراد کهن سال واطفال که فاقد استعداد کاری می باشند در روستا ها باقی مانده ومولدیت کار را در روستا ها پاین می آورند . دوم- مشکلات امنیتی : امنیت که شرط اول بقای تمام موجودات در هستی می باشد معمولاٌ به دوشکل تبارز می نماید که عبارت از امنیت فزیکی وامنیت روانی می باشد . نبود نیروهای امنیتی کافی برای برقراری نظم وامنیت در روستاها چالش عمده ای فرارای زندگی راحت در ولایات گردیده و عده ای کثیری از باشندگان ولایات را مجبور به مهاجرت به کابل مینماید . سوم- دلایل سیاسی : ساختار نادرست دولت در رابط با توزیع قدرت کابل را یگانه کانون سیاست درکشور ساخته است بناٌ هرکسیکه دغدغه فعالیت های بزرگ سیاسی را داشته باشد نا چاراٌ باید به شهر کابل رجوع نماید . تمرکز اکثریت نهاد های سیاسی درشهر بخاطر متمرکزبودن قدرت دولتی درکابل پای سیاسیون مارا به گلم کانون سیاست درکابل میکشاند . چهارم- دلایل فرهنگی آموزشی : تمرکز نهاد های فرهنگی که خود ذاده ای متمرکز بودن مراکز آموزشی در این شهر میباشد نیز محرک قوی مردم برای مهاجرت میباشد . نبود مراکز درست آموزشی در ولایات یکی ازمشکلات جدی سد راه آموزش در اطراف بشمارمیرود . راهکارها:دولت باید اقدامات بسیار جدی برای جلوگیری از این سرازیری مردم ازولایات به شهر ها رابه زودترین فرصت رویدست بگیرد . طوریکه این فعالیت ها در ابعاد مختلف اقتصادی ، سیاسی ، امنیتی وفرهنگی باید رویدست گرفته شود .تشویق سرمایه گزاری های دولتی وخصوصی ازطریق معافیت های مالیاتی در اطراف مخصوصاٌ درسکتور زراعت که مشغله اصلی باشندگان روستاها راتشکیل میدهد روی دست گرفته شود. استتفاده از تخم های بزری اصلاح شده ، کود های کمیاوی وحیوانی ، معاونت های مالی دهاقین وهمچنان خرید محصولات دهاقین به قیمت مناسب وساختن سرد خانه های ذخیروی برای محصولات آنها باعث تشویق مردم به کار گردیده وسبب بوجود آمدن مشغله های کاری در اطراف میگردد وعلاوه بر بلند رفتن سطح تولیدات ناخالص داخلی سبب کاهش مهاجرت ها نیزمیگردد . تامین امنیت روستا ها برای سرمایه گذاری های خصوصی وهمچنان زندگی آرام تر سبب زدودن قوای کاری از شهر خواهد شد.توزیع قدرت اجرای بیشتر برای ولایات باعث پخش قوای سیاسی از کابل گردیده وبه ولایات نیز مجال فعالیت های سیاسی فراهم میگردد .سرمایه گزاری درعرصه های فرهنگی و آموزشی مانند ساختن پوهنتون ها ، انستیتوت ها ، کورس ها ومکاتب معیاری برای آموزش ،ایجاد نهاد های فرهنگی (رسانه های چاپی ، صوتی ، تصویری، در ولایات ) نیز باعث تمرکز ذدایی افراد از شهر ها به روستاها خواهد شد.

محمد علی" مشعل"عضو انجمن صلصال در سویدن





نوع مطلب : نخبه گان، 
برچسب ها :
عجب احساس تنهایی!
 عجیب است!
 
صدای ناز بلبلم
طنین انداز در عمق وجودم
 
نوای ناب و شیرنش
 خنک آبی بروی جسم بی حسم!
 
تبسم!
 چهره بشاش و زیبایش
 بهشتم!
باغ های آرزویم
 
دو چشم پاک و معصومش
 امیدم!
 زندگی فردای شیرنم
 
دو دست مهربانش
 حلقه ی در عمق عشق و بود و هستی یم
 
سیه مژگان و تاریک زلف تاریکش
 چراغ روشن شبهای تاریکم!
 
نه نه !
 من حسی تنهایی ندارم
 میدانم ترا دارم ، ترا دارم
 
از سروده های مهدی وفا
عضو انجمن صلصال در سویدن
 



نوع مطلب : نخبه گان، 
برچسب ها :

مزاری فریاد گر جنبش عدالت خواهی و منادی حقیقی وحدت ملی در افغانستان بود

 

نزدهمین سالیاد بابه مزاری گرامی باد!

 

شهادت بابه مزاری بزرگترین خلا را در جامعه ما و میان عدالت خواهان افغانستان پدید آورد . استاد مزاری منافع خودرا در قالب منافع قوم وملت خود تعریف میکرد زمانیکه استاد مزاری تاریخ غمبار کشور را به نقد گرفت . و وضع اسفناک اجتماعی و سازه های اندوهبار مردمان به زنجیر کشیده را نظاره می نمود ، فرزانه وار در صف مستمندان ، اقشار محروم و طبقات استثمار شده جامعه خویش قد علم کرد و تحقق حقوق عادلانه کلیه اتباع کشور اعم از افغان ، هزاره ، تاجیک ، ترک تباران و اقلیت های دینی ، مذهبی و قومی افغانستان را با بیان رسای خویش سر میداد که ما مردم افغانستانیم هیچ ملیت ونژادی را نمیخواهیم حذف کنیم همه برادروار زندگی میکنیم ودر ترقی وآبادانی کشور تلاش میکنیم و شهید مزاری بر مال ومنال ، و زرق وبرق دنیا عارفانه پشت پا زده وبه فکر زر اندوزی شخصی خویش نبوده بلکه آرمان و مرام رهبر فقید عدالت اجتماعی ، برابری ، تفاهم ومساوات ، آبادانی وسربلندی کشوربود مزاری همواره تاکید میکرد که ما وحدت ملی را در افغانستان یک اصل میدانیم . و اکیدا عرض میداشت که مردم ما یک مردم سرفرازیست که با برادری با همه ملیت ها می خواهیم زندگی بکنیم با برادری زندگی بکنند . این افغان باشد ، تاجیک باشد ، ازبک باشد ، همه برادرند حقوق مساوی می خواهند ، در اینجا مسأله افغانستان وقتی حل می شود که مردم و احزاب همدیگر را تحمل بکند ، در صدد حذف یکدیگر نباشد چه از نگاه اقوام چه از نگاه احزاب ، چه از نگاه مذاهب وامروز ما خود مشهودیم که دولت ونظام سیاسی افغانستان متوجه سخنان وبیانات استاد مزاری گردیده و مدام سعی دارند عدالت ومساوات و اتحاد و وحدت را عملی وتمثیل نمایند بصورت خلاصه میتوان گفت که پیش بینی های رهبر شهید مزاری در مورد بحران کشور کاملا مصداق عینی داشته اگر بر قانون اساسی افغاستان غور نمایم در می یابیم که در ماهیت واصلیت قانون اساسی امروزی افغانستان دو متن اساسی از بیانات و خواست های بابه مزاری نهفته است . و اگر آرمان بابه مزاری کاملا در سیستم و نظام دولت افغانستان عملی میشد ما امروز دیگر شاهد این همه بدبختی و ویرانی وبیچارگی نبودیم 0 امروزه اگر حرف از مشارکت ملی بمیان می آید نشأت گرفته از زبان مزاری است واگر حرف از صلح وامنیت وآرامش بمیان می آید همه وهمه را مزاری ایراد فرموده یعنی طرح جدید نیست . قهرمان تاریخ افغانستان استاد مزاری مکررا تأکید می ورزید که باید تمامی اقشار ساکن در افغانستان مبتنی بر نفوس خویش درتصمیم گیری سیاسی کشور سهیم باشد وسرنوشت خویش را به دستان خود رقم بزند ودر قدرت متمرکز باید تمامی اقشار خورد وکوچک نیز سهم خودرا احساس نماید که بحمدالله آرمان وهدف مزاری بزرگ یکی پس از دیگری تحقق یافته ومی یابد . اگر مفکوره وطرز تفکر ونگاه بابه مزاری را در رابطه با افغانستان با دیگر رهبران و هادیان امروزی افغانستان مقایسه کنیم در می یابیم که مزاری واقعا اندیشمند وروشن فکر زمان بوده که پیش بینی 19 سال قبل اش امروز به لباس حقیقت ظاهر میشود وواقعا غمخوار مردم بود که حتی در راه آزادی مردمش از جان خود گذشت . اما رهبران امروز تمامی حرکات وعملکرد هایشان برمبنای خواست های شخصی و تظاهر خدمت به ملت صورت می گیرد . چون کاملا به وضوح روشن است وبا چشمان خود این همه فساد وبی عدالتی را می بینیم وجای امیدواری است که در سراسر جهان تجلیل با شکوهی از سالیاد بابه مزاری صورت میگیرد با وجود که عده ای کثیر ازجوانانیکه هیچ بابه مزاری را ندیده خوش بختانه با شور وهیجان خاص در مراسم از سالگرد بابه مزاری اشتراک میکنند و به زعم من اینگونه جوانان در اوج آگاهی قرار دارند آگاهی از نوع شناختی شخصیت و عملکرد و رفتار و موضع گیری های سیاسی بابه مزاری و بر مبنای آگاهی و شناخت خویش از شخصیت بابه مزاری در محافل از یادبود بابه اشتراک می ورزند وبا بصیرت کامل افکار و اندیشه مزاری را درنهاد ووجود خویش تجلی داده و انوار همبستگی و وحدت در وجود تک تک آنها موج میزند وهر آن تلاش می ورزند تا مسؤلیت خویش را در قبال الطاف وخدمات بابه مزاری انجام دهد وخودم شخصا از جمله اشخاصی هستم درعصری که بابه مزاری وهمرزمانش در غرب کابل مقاومت میکرد و خواهان حقوق وعدالت اجتماعی بود شاید من 4-5 سال بیش نداشتم وحرف های امروزی من پیرامون ازقضاوت تاریخ وتحولات سیاسی افغانستان است لذا شخصا مزاری را ندیدم که چگونه شخصیت وخصلت داشت آنچه میدانم و بر اندوخته من وهم نسل من افزوده شده است صفحات تاریخ وروایات پدران ، بزرگان ، فرهنگیان وقلم بدستان گرامی بوده که رویداد ها واتفاقات که بصورت مسلسل در عصر مزاری وایجاد راهکارها و حل نمودن چالشها توسط مزاری را بر صفحه تاریخ کشانیده وبه رشته تحریر در آورده است واندوخته وبهره اصلی من وهمنسل من فقط وفقط تاریخ است وزمان . که خوشبختانه هر سال با تجلیل از یادبودی قهرمان ملی بر آرمان واندیشه های او آگاهی بیشتر وبیشتر تر حاصیل گردیده وبه هر اندازه که با مزاری نزدیک تر و با تفکر و شیوه فکری او آشنا می شویم حسرت واندوه بیشتر بما رخ میدهد که چرا نگذاشتند که مزاری با همچون اهداف سالم وصادق اش میهن ما را از باتلاق جهالت ، خودکامگی ، تبعیض وتعصب نجات میداد ؟ چرا انسانها آنقدر زشت وپست فطرت وچشمان حقیقت بین شان کور میشود که خادم را به جای خائن از صفحه زندگی محو میکند ؟ چرا آنقدر خود خواه میشود که افکار که حس وحدت وهمبستگی در آن تجلی کرد تحملش نتوانست وبا حیله ونیرنگ باشعار های کاذب ایشان را بدام انداختند درحالیکه خیلی وظایف بجایش نیمه کاره ونا تمام ماند که باید انجام میداد . وحال این وظایف ومسؤلیت سنگین بر دوش تک تک ما قرار دارد چون بابه مزاری آنروز بدون امکانات کم و ناچیز وبا وخیم ترین شرایط وفضای دود وآتش وباروت بهترین شرایط وزمینه درخشان را بما اهداء نمود از جمله مهمترین اصل که بر یک شخص محسوب میشود هویت اوست که گاها شخصیت انسانها ازروی هویت اش تعریف میگردد . که من وهم نسل من هویت خویش را مرهون تلاش های خستگی ناپذیرو شبانه روزی رهبر کبیر ویاران صدیقش هستیم که هم رزمان ویاران مزاری آنقدر صادق وبا وفا بودند که تا کام مرگ مزاری را یاری نمود وتنها نگذاشت . من وهمنسل من از روزی که هویت را درک کردیم وهویت خودرا شناختیم متاسفانه دیگر بابه ی وجود نداشت دیگر هیچ شخص و رهبری دلسوز وروشن فکری همچون بابه مزاری درسطح افغانستان رشد وتکامل نکرد وموجودیت خودرا همچون مزاری که مظهر عدالت ومساوات بود وخواهان حقوق یکسان ملیت ها باشد در سطح افغانستان پیدا نشد لذا فلسفه این بحث نمایانگر این است که مزاری شدن کاری بس دشوار است ومشکل . مزاری شدن بی نهایت بهای سنگین میخواهد مزاری شدن قربانی میخواهد ، مزاری شدن از خود گذری واز خود گذشتگی میخواهد ، کسی که میخواهد مزاری شود بپذیرد که کودک شش ساله اش که نیاز مبرم به محبت وحمایت پدر دارد یتیم و بی سرپرست میشود . کسی که میخواهد مزاری شود بداند که خانواده اش قتل عام میگردد . کسی که هویت یک ملیت را با دادن خونش میخرد تادیگر انسان قومش بعنوان انسان درجه دوم خطاب نگردد فرزند ومادرش در دیار وعالم آوارگی ، غربت ومهاجرت بسر میبرد.  کسی که طعم زهرآلود تلخی غربت ودوری از میهن خودرا چشیده باشد بازمانده های خانواده بابه مزاری را با تمام وجود درک واحساس میکند که آنها سالهاست که دل شان را زنگ غربت گرفته . ومیداند که بابه مزاری چه خدمت جزیل را نبست به ما انجام داده است پس مزاری شدن شدن مشکل است و باید قربانی ها را متحمل شد . پدر ! من وهمنسل من اعتراف میداریم که هر آنچه را داریم وبه هر آنچه رسیده ایم مفت ورایگان بدست نیاورده ایم بلکه این شرایط وفضای فعلی ما با پرپر شدن جان هزاران جوان که خودرا فدای رفاه امروزی ما کرد و خود را قربانی ما کرد به دست آورده ایم و باید مدام درود و صلوات به ارواح تان بفرستیم که قربانی شدن شما باعث زندگی امروزی ماست ورنه آنها هم انسان بودند وسخت عاطفی وتشنه محبت . لذا ما داشته ها ودستاورد های بدست آمده خودرا خیلی عزیز بشماریم چون ثمین وبهای سنگین را پرداخت کرده ایم وباید تلاش نمایم که وظیفه ومسولیت خودرا بصورت درست وبه وجه احسن اداء نمایم یکی ازین مسولیت در جامعه که ما زندگی میکنیم باید از شرایط موجود استفاده نموده و بابه مزاری را جهانی سازیم علی رغم اینکه بابه مزاری جهانی شده ودرگوشه وکنار جهان تجیل ویادبود با شکوهی بعمل می آید اما برگذار کنندگان ومیزبان اینگونه محافل ویادبود مردم افغانستان است باید غربی ها و تمامی جهان از اهداف اصلی بابه مزاری آگاه شود واینطوری مزاری را جهانی نماییم از جمله اینکه کتب که راجع به بابه مزاری و ورویدادهای دهه 70 هجری نوشته شده و میشود به زبان های انگلسی وغیره زبان های زنده دنیا ترجمه گردد و یکبار دیګرنزدهمین سالگرد شهادت استاد عبدالعلی مزاری را به همرزمان ، رهروان ، همسنگران و پیروان فكر و اندیشه او تسلیت عرض میدارم و از بارگاه ایزدمنان بهشت برین را برای او و همسنگران و یاران اش مسعلت دارم .

روحش شاد و یادش گرامی باد

علی رضایی یکی از مؤسسین انجمن صلصال در سویدن





نوع مطلب : نخبه گان، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...