تبلیغات
به انجمن صلصال خوش آمدید.Välkommen till Salsal Föreningen i Sverige - کودکان دور از اجتماع
به انجمن صلصال خوش آمدید.Välkommen till Salsal Föreningen i Sverige
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من Image and video hosting by TinyPic گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
حساب بانکی انجمن


Nordea Plus Giro Nr 648637-7
نویسندگان

اگر کودکان به گونه ای فارغ از نفوذ و تاُثیر بزرکترها پرورش می یافتند چگونه بودند.

بدیهی است هیچ فرد انسانی نمی تواند آزمایش کودکی را به دور از تاسیرات انسانی بپرورد.اما موارد شناخته شده ای وجود دارند که کودکانی سالهای نخستین زندگی خود را دور از ارتباط انسانی گذرانده اند. پیش از آن که به مطالعه الگوهای متداول تر رشد کودک بپردازیم این فصل را با مطالعه دو نمونه از این موارد آغاز میکنیم.

پسرک وحشی آویرون. (1)

در 9 ژانویه سال 1800 میلادی موجود عجیبی از جنگل نزدیک روستای سن سرد در جنوب فرانسه بیرون آمد. باوجود اینکه راست راه نمی رفت؛بیشتر شبیه حیوان بود تا انسان؛هرچند به زودی مشخص شد که پسرکی حدود یازده یا دوازده ساله است. او تنها با صداهای تیز و جیغ مانند غریبی سخن میگفت.

ظاهرآ هیچ درک از بهداشت شخصی نداشت وهر جا وهر گاه که میخواست ادرار میکرد. موضوع به پولیس محلی اطلاع داده شد و او را به یک پرورشگاه نزدیک بردند. در ابتدا دایما سعی میکرد که فرار کند. و تنها بادشواری میتوانستند او را دوباره بیگرند؛پوشیدن لباس را نمی تافت و همین که به او لباس می پوشانیدند آنهارا پاره پاره میکرد.هیچ پدر و مادری برای مطالبه اورا مراجعه نکردند.

کودک تحت معاینه کامل پزشکی قرار گرفت؛که هیچ چیز غیر عادی مهمی را نشان نداد.هنگامی که آینه ای به او نشان دادند؛به نظر می آمد که تصویر را دیده اند اما خود را نشناخت.دریک مورد دیگر کوشش کرد به آینه برسد تا سیب زمینی ای را که در آن می دید بگیرد در( واقع سیب زمینی در پشت سرش نگهداشته شده بود) پس از چندین تلاش؛بدون اینکه سرش را برگرداند؛بادراز کردن دست از روی شانه اش؛سیب زمینی را گرفت.کشیشی که هر روز کودک را می دید؛ و ماجرای سیب زمینی را شرح داده است؛

نوشت

همه این جزئیات؛ وجزئیات بسیار دیگری که می توانیم اضافه کنیم اثبات می کنند که این کودک کاملا فاقد هوش٬و تفکر٬وقدرت استدلال نیست. اما ناگزیر باید ازغان کرد که٬درمواردی که به نیازهای طبیعی یا ارظاء اشتهای او مربوط نباشته٬ تنها می توان رفتار حیوانی را در اومشاهده کرد. اگر اواحساس دارد٬این احساس هیچ اندیشه ای را به وجود نمی آورند. او حتا نمی تواند آنهارا با یگدیگر مقایسه کند. انسان فکر می کند که هیچ ارتباطی بین روح یا ذهن و بدن او وجود ندارند...... ٬

بعدآ کودک را به پاریس انتقال دادند و تلاشی جدی برای تبدیل او از حیوان به عمل امد.

این تلاش فقط تا اندازه موفق بود. او استفاده از تشناب(توالت) را یاد گرفت٬  لباس پوشیدن را پزیرفت و یاد گرفت که خودش لباسهایش را بپوشد. باوجود این به اسباب بازی یا بازیهای بی علاقه بود و هیچگاه نتوانست بیش از چند کلمه بیاموزد. تا آنجا که٬برپایه گزارشهای مفصل رفتار وواکنشای او٬می توانیم بگوییم٬علت آن عقب ماندگی ذهنی نبود. به نضر می رسید که او بیاد گیری زبان انسانی بی علاقه است یا نمی توانست کاملآ بر آن تساط یابد. او پیشرفت چندانی نکرد و در ٬1828در سن نزدیک به چهل سالگی مرد.

زندگی جنی (2)

نمی توان اسبات کرد چه مدتی پسرکی وحشی آویرون به تنهائی در جنگل زندگی کرده٬یا اینکه آیا از نقصی مادرزاد که تکامل به گونه یک انسان عادی را برای او غیر ممکن ساخته بود رنج می برده است یا خیر. اما برخی نمونه های امروزی وجود دارند که پاره ای از ملاحظات درباره رفتار او تائید می کنند٬یک مورد اخیر زندگی جنی٬یک دختر کالیفرنیایی است که از سن حدود یکسال ونیم تا زمانی که بیش از سیزده سال داشت در اتاقی حبس شده بود.

 (Curtuiss 1977)

پدر جنی٬همسرش را که بیناییش را از دست می داد٬کم وبیش به طورکامل خانه نشین کرده بود.ارتباط اصلی بین خانواده و دنیای خارج از طریق پسر نوجوان  خانواده بود٬که به مدرسه می رفت و کار خرید را انجام می داد.جنی از هنگام تولد نقصی در مفصل ران خود داشت که باعث شد نتواند راه رفتن را به درستی یاد بگیرد و پدرش غالبآ اورا کتک می زد. هنگامی که جنی بیست ماهه شد٬ظاهرآ او به این نتیجه رسید که دخترک عقب مانده است واو را در اتاقی با پرده های کشیده و در بسته رها کرد. اودر طول یازده سال بعد در آن اتاق ماند٬وسایر اعضای خانواده را تنها هنگامی که برای غذا دادن به او می آمدند٬می دید.جنی استفاده از تشناب را یاد نگرفته بود و مدتی از روز را در حالی که برهنه به یک توالت مخصوص کودک بسته شده بود می گزراند.گاهی در شب اورا باز میکردند٬تنها برای اینکه در جامئه محدود کنندهء دیگری دربندش کنند٬یعنی کیسه خوابی که درآن دستهایش زندانی بود.درحالی که به این ترتیب بسته شده بود٬دریک رختخواب کودک٬با دیواره های مشبک سیمی در طرف و پوششی مشبک در بالای آن٬قرارمحصور میگردید.به گونه ای در این شرایط وحشتناک او ساعتها٬روزها و سالها زندگی اش را تحمل میکرد.اوبرای شنیدن گفتگوی میان دیگران در خانه تقریبآ هیچ فرصتی نداشت.اگردرصدد ایجاد سروصدا٬یا جلب توجه می آمد٬پدرش اورا کتک می زد.پدرش هیچ گاه با او حرف نمی زد٬بلکه در عوض اگراو کاری میکرد که آزرده اش می ساخت صداهای شبیه حیوانات در می آورد.او اسباب بازی مناسب یا چیزهای دیگری که خودش را سرگرم با آنها میساخت نداشت.

در سال 1970مادرش از خانه گریخت٬و جنی را با خودش برد.وضعیت دخترک توجه یک مددکار اجتماعی را جلب کرد٬ودربخش نوتوانی یک بیمارستان کودک پذیرفته شد.هنگامی که نخستین بار وارد بیمارستان شد٬نمیتوانست راست بایستد٬بدود٬بجهد یا از چیزی بالا برود٬وتنها قادربود ناشیانه و در حالی که پای خود را برزمین می کشید به سختی راه می رفت.یک روانکاو او را چنین توصیف کرد اجتماعی نشده ابتدایی٬نه چندان انسان. با وجود این٬جنی در بخش نوتوانی بیمارستان پیشرفت نسبتآ سریعی کرد. یاد گرفت کاملآ بطورعادی غذا بخورد٬به استفاده از توالت عادت کرد٬ولباس پوشیدن مانند گودکان دیگر را پذیرفت. با این حال تقریبآ تمام مدت ساکت بود٬مگر هنگام که می خندید٬ و خندیده اش بلند و غیر واقعی بود. او به طور  مکرر و در انظار عموم استمناء میکرد٬و ازترک این عادت دست بر نمی داشت. بعدها به عنوان فرزند خوانده در خانه یک از پزشکان بیمارستان زندگی کرد٬و بتدریج توانست کلمات نسبتآ زیادی یاد بگیرد که برای ساختن تعداد محدودی عبارت اساسی کافی بود.باوجود این٬تسلط اون بر زبان هرگز از سطح یک کودک 3یا4 ساله فراتر نرفت. رفتار جنی عمیقآ مورد مطالعه قرار گرفت و در طول دوراهی نزدیک به 7 سال آزمایشهای مختلفی روی او انجام شد. این آزمایشها ظاهرآ نشان داد که او نه از نظر ذهنی عقب مانده بوده و نه دچار هیچ گونه نقض مادرزادی دیگر است . ظاهرآ آنچه در مورد جنی٬ مانند پسرک وحشی آویرون رخ داده بود٬این بود که او زمانی توانست ارتباط نزدیک انسانی برقرار کند٬ که ازسنی که در آن یاد گیری زبان و سائر محارت های انسانی به آسانی توانست کودکان انجام میشد٬فراتر رفته بود. احتمالا یک دوره بحرانی برای یاد گیری زبان و دیگر محارت های پیچیده وجود دارد که بیش از آن تسلط یافتن بر آن ها بطورکامل دیگر خلی دیر است.پسرک وحشی و جنی تا اندازه ای نشان میدهد که یک کودک اجتماعی نشده هیچگونه موجودی است.هریک از آنها بسیاری از واکنشهای غیر انسانی را حفظ کرده بود باوجود این به رغم محرومیتهای که تحمل کرده بودند٬هیچکدام بدخواهی پایداری از خود نشان ندادند آنها نسبت به دیگران که دلسوزانه با ایشان رفتار میکرد به سرعت واکنش نشان میدادند٬و توانستند به سطح حداقلی از تواناییهای معمولی انسانی دست یابند.

البته٬ما باید در تبیین این گونه موارد محتاط باشیم. در هر یک از این مثالها٬امکان یک ناهنجاری ذهنی تشخیص داده نشده باشد وجود دارد.ازسوی دیکر٬تجریبیاتی که این کودکان در معرض آنها قرار داشته اند ممکن است آنها آسیبهای روانی کرده و نتیجه از تسلط یافتن بر مهارتهای بازداشته باشد که بیشتر کودکان در سنی بسیار پایینتر کسب می کنند. با این همه٬شباهت کافی بین این دو سرگذشت٬وموارد دیگری که گزارش شده اند وجود دارد که نشان دهد در صورت فقدان یک دوره طولانی اجتماعی شدن اولیه تا چه اندازه توانیهای ما محدود خواهند بود.

اکنون به طور مستقیم به مراحل اولیه رشد کودک میتوانیم نطر بدیهیم . به این ترتیب خواهیم توانست فرایند هایی را که طی آن کودک به طور مشخص انسان می شود به گونه جامع تر درک کنیم..............  

نکته های از جامعه شناسی.

محراب حبیبی





نوع مطلب :
برچسب ها :