تبلیغات
به انجمن صلصال خوش آمدید.Välkommen till Salsal Föreningen i Sverige - تاریخ من مظلوم ترین و خونبارترین تاریخ است
به انجمن صلصال خوش آمدید.Välkommen till Salsal Föreningen i Sverige
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من Image and video hosting by TinyPic گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
حساب بانکی انجمن


Nordea Plus Giro Nr 648637-7
نویسندگان

 با سلام خدمت شما دوستان و فرهیخته گان نهایت عزیز و گرامی

دوست دارم چندین بار تاریخ ام را مرور نموده و از رویداد ها و اتفاقات و واقعات آن درس و عبرت بگیرم و فریاد تاریخ را سر داده و بگویم که ولو۶۲ درصد اعضای بدن خودرا از دست دادم و اگر چه از سرم کله منار ساخته شد اگرچه سینه ام را سوراخ کرده و باتناب ما را زنجیروار جیل کرده و صف هزار نفری به کابل برد و پیش سگهای آدم خور انداخت تا مرض نقریص اش تسکین شود٬



اگرچه بر سر من با جبر و اکراه اطراف کوه (کوه چنداول) را با ارتفاع ۲۰۰۰ متری دیوار چین ساخت٬ اگرچه تمام زمینهای حاصیل خیزم را به خیل های خود بعنوان غنیمت بخشید٬ اگرچه سال یکسیر روغن گاوی (۷ کیلوروغن از جنس مسکه) بعنوان مالیات از ما به زور و ستم میگرفت٬ اگرچه خرید های سالانه را رویم تحمیل میکرد و کالا وجنسی را در بالای بام ام میگذاشت و سال آینده دنبال قیمت اش می آمد هرگاه از پرداخت قیمت جنس عاجز میماندم زمینهایم را غصب میکرد. اگرچه آنقدر مالیات سنگین را بالای ملیت من وضع کرده بود که هیچ گاه قادر به پرداخت و دادن مالیات نبودم و باید زمینهای خود را عوض مالیه میدادم قبل اینکه به بد ترین شکل شکنجه و مرا به قتل میرساند٬ اگرچه منی مسلمان ی یکتا پرست را کافر خطاب کرد و برای نابودی ام مولوی های منجمد و یخ زده  را مجبور کرد تا حکم وفتوای کافر بودنم را صادر نماید و حتی از آنعده طوایف و خیل های هندی خود (همنژاد های هندی خود)  هم حتی درخواست مدد کرد و نوید داد که هرفامیل و خانواده  را بکُشی و قتل عام کنی زمین و جایداد اش مال خودت و در خانه اش زندگی کن و بر زمین اش زراعت٬ و اگرچه من را به کوچ های اجباری مجبور کرد و هر روز آتش ظلم را شعله ور تر مینمود ومرا از منطقه و سرزمینم دور میراند تا رفته رفته هویتم را فراموش کرده و امیدم را نسبت به بازگشتم بر جغرافیایی اجدادی ام را نابود کنند ٬اگرچه بازار آدم فروشی را هر روز داغ و داغ تر میکرد و مرا بعنوان کنیز و برده و غلام به پول ناچیز میفروخت که تنها از یک دفتر آدم فروشی در ارزگان، عایدات دولت به هفتاد هزار روپیه رسید٬زیرا یک دهم قیمت برده ها به عنوان مالیات به دولت داده می شد و قیمت افراد از یک روپیه تا صد و بیست روپیه بود! سپاهیان دولتی به قصد اسارت زنان و کودکان به هر دره برآمده به جستجوی آنان به تکاپو افتادند . زنان و دختران برای اینکه دامن شان به ننگ آلوده نگردد، خودکشی می کردند.

در یک مورد وقتی مردان یک دهکده در ارزگان در طی یک دفاع خونین همه به شهادت رسیدند، زنان و دختران که جمعا 47 نفر بودند، پا به فرار نهادند تا به قله کوهی (ششپر که بعدا به نام چهل دختران معروف شد) رسیدند که نصف ان کوه یک پارچه صخره عظیم بود و دیگر راه فرار نداشتند . از طرف دیگر سپاه عبدالرحمن آنان را مورد تعقیب قرار داده و نزدیک بود اسیر و دستگیر شوند و دامن شان به لکه ننگ آلوده گردد . لهذا همه آن 47 تن زن و دختر، حسین گویان خود را از بالای آن صخره عظیم به پائین انداختند و اعضای بدنشان مانند قطعات بلور تکه و پاره گردید . ریاضی هروی درین مورد اشعاری سروده است که مناسب میدانم درین جا آورده شود:

به قصد غزالان نیکو سیر *** چو گرگان شدن از قفا حمله ور

 همه تیغ بر کف، تفنگی بدوش *** تعاقب کنان جمله اندر خروش

 غزالان بر آن کوه بالابلند *** به لاخی سر راه شان گشت بند

 نه دست ستیز و نه پای گریز *** سراسر به احوال خود اشک ریز

 ز نامحرمان هر یکی در حجاب *** به مو، سایه افگنده بر آفتاب

 یکی گشت پنهان پی لاخ سنگ *** یکی بود با طالع خود به جنگ

 ز زلف پریشان به صورت نقاب *** چو ابر سیاه بر رخ ماهتاب

 ز بیمی که بر طرف دامان شان *** مبادا رسد دست نامحرمان

 کشیدند افغان به صد شور و شین *** بگفتند : فریادرس یا حسین

 همه مضطرب حال و گریان شدند *** سراسیمه از بیم افغان شدند

 به چشم پر از اشک و مژگان تر *** وداعی نمودند با یکدیگر

 ز غیرت از آن کوه گردون سریر *** فگندند خود را یکایک به زیر

 بر آن سنگ خارا و ریگ درشت *** یکی بر سر افتاد و دیگر به پشت

 به هر سنگ یک قطعه ای چون بلور *** جدا شد از اعضای آن خیل حور

 بدادند جان و ندادند دست *** که ناید به ناموس انها شکست

 بلی رسم غیرت همین است و بس *** نه زن عشوه گر باشد و بلهوس

 بباید پی حفظ ناموس و دین *** چو آن ماه رویان به عزم متین

 به جایی گرش عرصه گردید تنگ *** ز غیرت زند شیشه تن به سنگ

 خوشا حال مردی که ناموس او *** ندارد به مرد دیگر گفتگو

 ریاضی به تاریخ گوهر نشان *** چنین زد رقم حال آن مهوشان

 ولیکن شنیدم که جمعی دیگر *** ز زنهای آن مردم نامور

 چو شیرین معروف با تیغ تیز *** بکشتند خود را ازین ننگ نیز

 تاسف به خیل قشون ماند و بس *** طمع می نباید به ناموس کس

 

علیرغم این همه ظلم و استبداد و حق تلفی و قایل شدن انواع تبعیض و تعصب و شمردنم بعنوان انسان درجه دوم و درجه سوم مدام تقلا نموده ام بعنوان بهترین و مفید ترین ملیت در میهن خود عرض وجود نمایم و همواره سعی نمودم به مثابه با ارزش ترین و مفتخر ترین و اندیشمند ترین و دلسوز ترین قشر در کشور و جهان در معرض دید قرارگیرم و این افتخار را دارم که بگویم مدیران و رهبران ملیت من مهد عدالت و برابری و آزادی و امنیت و صلح سرتاسری در کشور جنگ زده ی من بوده.

من واقعا بخود می بالم که جامعه من بستر علم و دانش و کمال و معرفت و آگاهی و تمدن و معنویت بوده است ومطمعینم که در بین تمامی گروه های مخالفان و ویران گران و تبهکاران و ناقضین احقاق بشر حتی یک فرد بعنوان نمونه از ملیت افتخار آفرین من را نمی توانید بیابید که این هم یک امتیاز ارزشمند جهانی است که نصیب خود کرده ایم.

اگرچه من و ما بدترین جنایات و خیانت های را متحمل شده ایم که صفحات تاریخ نظیر اش را ندارد اما با آنهم تاریخ ام باعث شرمساری ام نمیشود و نشده و هرگز گذشته ام باعث شرمم نمیگردد چون هیچگاه خیانت های تاریخی را مرتکب نشده ام و هیچگاه دست استعمارگران را گرفته به وطنم نه آورده ام و توسط قدرت های خارجی چون شاشجاع وعبدالرحمن ظالم و شاشجاع ثانی (ببرک کارمل)  و غیره هرگز نخواستم ذلتانه حکمروایی کنم و همواره جنگ و ویرانی ودهشت وخرابی و آدم کشی را توجیه کنم.

بلکه امروزه من و ملیت من صلح  و ثبات و امنیت را پاس داشته و بر تمدن و مدنیت ارج می گذاریم و احترام قایل شدن به احقاق زنان که نیمیی از پیکره جامعه ی بشری را تشکیل میدهد پا فشاری داشته و همچنین افتخار آفرینان این کشورهستیم و بهترین کارنامه های درخشان را ثبت و ضبط تاریخ میکنیم افغانستان ی میکنیم که بر من هویت جعلی انتهار و انفجار را داده و تلاش دارد هویتی انسانی و ملیتی من را محو نماید و غافل ازینکه

  من مانند من وهمنسل من و همخون من تنها کمایی گر آبرو و عزتی هستم برای افغانستان که طی سالهای متمادی بر مبنای بی کفایتی های سردمداران وقدرتمداران افغانستان که این کشور را به فاسد ترین و بی آبرو ترین و بی حیثیت ترین کشور  جهان معرفی کرده است..

و تازه دغدغه جدید را راه انداخته که من باید از هویت که سالها برایش مبارزه و استقامت نموده ام و هزاران شهید دادم هویت خودرا به سادگی به افغان تبدیل کنم و هنوز فرق بین ملت و ملیت را نمیدانند و اگر میدانند میخواهند ملیت من پشتون و اوغان و افغان شود که به زعم من قبول ملیت بنام افغان برای من ی هزاره ی خالق افتخار٬  جفای بس عظیم را نسبت به کسانی مرتکب میشوم که هویتم را از پشت یک پیکار تاریخی پنهان شده پدید آوردند و آنهم با پرداخت جان خود و پرپر شدن صد ها گل شکوفا شده که با خون سرخ خود نوشت که دیگر هزاره بودن جرم نباشد و با ریختن رنگ سرخ خود بنیاد فاشیزم را برچیده و سیمای تاریخ و قرن را گلگون کرد

از آنجایکه منم به این جغرافیا تعلق دارم ننگ ام می آید که خود را افغانی قلمداد کنم و مجبورا باید بگویم چون تاریخ با زبان گویا و فصیح ماهیت افغان را همواره در گوشم تجزیه و تحلیل میکند که یک قسمت از معانی کلمه افغان را سگ تازی تشکیل میدهد که این سگ تازی بنام افغان در امریکا زیست دارد و گذشته از تعبیر معنی افغان به زجه و ناله و گریه و غیره من ی که دانسته گناه کنم و دانسته هویت خود را به یک حیوان پیوند دهم به نظر من که این عملکرد توهین به خرد انسانی است٬ توهین به خرد ووجدان آگاه است

از سوی دیگر آنانیکه متعلیق به افغانستان نیستند از کلمه افغان وافغانستان یک ذهنیت مخرب و تباه کننده دارد میگویند افغان یعنی قاچاق و انتهار و انفجار و انسان کشی . و چون من هرگز دستم به همچون عمل های زشت و ناپسند آلوده نیست بدین ملحوظ خود را کاملا پاک و مطهر می پندارم و شرمم می آید که مرا در صف و زمره ناقضین حقوق بشر و ویرانگران کشور محسوبم کنند.

به امید افغانستان آزاد٬ آباد و باثبات

علی رضایی

23/12/2013

اوپسالا- سویدن



نوع مطلب : نخبه گان، 
برچسب ها :